دلم گرفته بود گفتم برم البوم عکسامون رو بردارم یه مرور بکنم وقتی داشتم برگ های البوم
رو دونه دونه ورق میزدم دلم خیلی سوخت چون حتی یه عکس از بچگیام نداشتم . ولی عیب
نداره با خودم فکر کردم یعنی چه شکلی بودم این عکسو پیدا کردم فکر کنم آره همین شکلی
باید بوده باشم . وقتی از بابام پرسیدم اونم تاییدش کرد.
یادش بخیر اون روزا چقدر ساده بودیم کی چه میدوست دروغ چیه عشق چیه از اون مهم تر
شکست عشقی چیه . یادش بخیر اون روزا حتما میگین کدوم روزا بابا همون روزایی که
درست این شکلی بودم مخصوصا اون روزی که بابا برام دوچرخه خرید اخکه چقدر کلاس
برای بچه های کوچمون گذاشتم تا یکیشون میگفت مهدی بده یه دور باش بزنینم بهشون
میگفتم نه بابام برام خریده میخواستی بابات برات بخره بعدش گازشو میگرفتم هی سر کوچه
هی ته کوچه تا دلشون آب بشه. صبح زود میزدیم بیرون اگه وقت میشد ناهار میومدم خونه .
بابا جون یادته از خستگی جلوی تلویزیون خوابم میرفت . اونوقت تو میومدی منو آروم بغلم
میکردی تا ببریم تو رخت خواب بعدش یه ماچ ابدار هزار جور قربون صدقه م میرفتی که
آبجی و داداشی حسودیشون میومد اخه بابا جون نگفتی یه جوری فردا که نیستی همشو جبران میکنن.
حالا که خودشون اعتراف میکنن بهم میگن وقتی کوچکتر که بودم میبردنم تو کوچه برف
میکردن تو پیرنم . بعد که صدام میرفت تا آسمون مامانم زود میومد میگفت چی شده دوباره
صداشو در آوردین اون موقع داداشی میگفته بدو بیا بچه جاش خیس کرده . داشتم میگفتم اون
روزا چقدر ساده بودیم یادش بخیر اون روزی که بچه های محل همونایی که دوچرخمو
بهشون نمیدادم بهم نقل دادن گفتن بخور شیرینه بعدش که من خوردم بهم گفتن دیوونه چرا
خوردی اونا همش سم بود الان میمیری وای یادم نمیره چه حسی پیدا کردم وقتی این جمله ها
رو شنیدم مارو بگو مگه کم آوردیم شروع کردیم به دادو بیداد تو کوچه که آی مردم من سم
خوردم من سم خوردم الان میمیرم . همه محل ریختن بیرون که ببینم پسر ته تقاری همسایه
باز چه بلایی به سرش اومده بعد حالا همه جمع شدن میگن بابا شوخی بات کردن مگه ما باور
میکردیم میگفتم نه من سم خوردم ببرینم بیمارستان . یادش بخیر چه روزایی بود هنوزم که
بچه محلای قدیمی منو میبینن دستشون رو میارن جلوی دهنشون میگن مهدی سم خوردم سم
خوردم بعدش میشینن کلی بهم میخندن .
در آخر باید بگم بابا جون روزت مبارک خیلی دوست دارم.
نمی دونم چه اتفاقی داره در درونم می افته شاید دارم به چیزی که می خواستم
می رسم،بی احساس شدن،نسبت به همه چیز،دارم کم کم این حالت رو درک می
کنم،به نظر می یاد حس خوبی باشه،منظورم این نیست که خوبه که آدم بی احساس
باشه،نه ابدا،من خودم مخالفم،منظور از بی احساس شدن،اون احساسهاییِ که تو
رو اذیت می کنه ... و این یعنی اینکه تو می تونی روی خودت محکمتر تصمیم بگیری و
خیلی شادتر تصمیم بگیری، خدایا دوستت دارم نه واسه هیچی جز اینکه من رو
آفریدی،همین که من رو آفریدی یعنی میخواستی که من باشم … تو دوستم داشتی
… دیگه نمیدونم چی بنویسم ... ولی در آخر خدا جونم یه چیزی ازت میخوام
خدای مهربانم ... !
تنها تمنای من از دریای مهرت ...
تنها خواهش من از وسعت بخشندگی ات ...
تنها نیاز من از بیکرانگی قدرتت ...
این ست که ... !
بهترین ها را در لحظه لحظه زندگی ام به من هدیه کنی .
و بگذار تا طعم آرامش و عشق را برای همیشه بچشم .
خدای مهربانم ... !
برای هر آنچه که به من عطا کردی شکرو سپاس بی نهایت مرا بپذیر ! ....
چشم،چشم دو ابرو
نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم؟
نگاه خیسِ تو کو؟
گوش،گوش دو تا گوش
دو دستِ باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو
یادم تو رو فراموش
چوب،چوب یه گردن
جائی نری تو بی من
دق می کنم،می میرم
اگه تو دور شی از من
دست،دست دو تا پا
یادِ تو مونده اینجا
یادت می یاد می گفتی
بی تو نمیرم هیچ جا...؟
وقتی بهت فکر می کنم تصویر چهره ای مهربون با چشمانی دوست داشتنی یادم میاد که همیشه و همیشه به یادش می نشینم...
دلم می خواست عاشقت باشم...
دلم می خواست یه عشق بی پایان به پات بریزم...
یه عشق جدایی ناپذیر...
دلم می خواست تا ابد پا به پات بیام...
اما نذاشتی بهت رسم...
میگی نگو عاشقم...
میگی نگو...
میگم باشه نمیگم...
و من باز هم ته دلم میگم تا ابد عاشقم...

یادش بخیر سال اول ابتدایی : بابا چند بخشه ، س مثل سینی
اون روزا کجا حالا کجا وقتی اون روزا رو منطقی مرورمی کنم میفهمم که هر چه یا دگرفتم
از اون روزا توی دانشگاه از دست دادم چون اون موقع بیشتر میفهمیدیم و یاد میگرفیم و
محبت میکردیم و محبت میدیدیم . الان که دارم اون موقع رو مرور میکنم دلم میخواد فقط یه
لحظه روی اون میز نیمکت ها بشینم . میزو نیمکتی که سرد نبود فاصله ها تو کلاس کوتاه بود
اونجا به استاد میگفتیم اقا به انتراک میگفتیم اقا میشه بریم... . چقدر زیبا و قشنگ بود
وای اون روز یادم نمیره چقدر گریه کردم ( نه عزیزم گریه به خاطر شکست عشقی نبود )
داشتم میگفتم به خاطر چی گریه میکردم به خاطر نمره -7- دیکته . اون روز مجبور شدم از
روی متن دیکته 13 مرتبه بنویسم اونم پشت در کلاس . ولی خداییش اون نمره ها به صد تا از
این 20 تای توی کلاس درس دانشگاه ارزش داشت.
چون اونجا همه چی از روی حق داده میشد . توی این چهار ترم چیزی یاد نگرفتم جز ...
ولی درس من یار مهربانم... دانا و خوش بیانم.، مسافر صحرا ، تصمیم کبری ، همشون رو یادم میاد .
اون روزی که معلم به من گفت درس لاک پشت و مرغابی ها رو بخون
ومن با همون زبان بچه گانه خودم این خط رو خوندم
دو مرغابی و یک لاک پشت در کنار آبگیر زندگی می کردند. با گرم شدن هوای آبگیر هم
خشک شد. مرغابی ها مجبور شدن از اونجا بروند.
یادش بخیر همکلاسی هام ( هممون از یه جنس و یه رنگ بودیم) دوستان تو کوچه م، توپ
بازی هایم ، سر شکستنهام، کتک خوردن هام .
جدول ضرب ، نمیدون چرا هیچ وقت 6*7 رو یاد نگرفتم .دستم تو دست مامان دستم تو دست
بابا توی خیابون بستنی میخوردیم.
یادش بخیر اون روزی که زنبور نیشم زد . یاد کچل کردن های دوره ی ابتدایی( همون
روزهایی که به دخترا حسودیم میشد )
یاد دوره راهنمایی ، یاد فرار کردن از مدرسه ، عیدی های که تو نوروز از بابا و ماما ن
میگرفتم
حالا از اون روزا فقط یه خاطره مونده ، چند تا عکس و چند خط نوشته .
یاد درس خوندهای دوره ی دبیرستان،یاد فضولی هام،اذیت کردن ام.یاد شب درس خوندن هام،
یاد همشون بخیر تا حالا فکر میکردی من خنگ بود نه عزیزم یادمه سال دوم تو هنرستان
شاگرد اول شدم
الان هم لوح سپاسش جلومه ولی کیفی که جایزه گرفتم پاره شد

یاد آرزوهام،یاد دعاهام،یاد اتاق اسباب بازی هام.یادشون بخیر قهر کردن هام،گریه کردن هام(مامان یادته)
یادش بخیر،چقدر کشتی میگرفتم با بابام،چه حالی می داد(بابایی یادته)
یاد پشت کنکوری،کتابخانه،درس وتست بخیر.یاد سکوت هام،یاد فکر کردن ام،یاد خنگ بازی هام،بد شانسی هام،
یاد اونهایی رو که یاد ندارم،یاد اونهایی رو که دوست ندارم،یادشون بخیر.
چه زود می رسه،اون روزی،که یاد امروز رو بخیر میکنم
ولی دیگه دوست ندارم یاد روزهای سرد دانشگاه بیوفتم.